
xa0 امروز تازه از سفر برگشتم خونه. اونم چه مسافرتی ، اولین سفر با خونواده آقایی و دومین سفر منو عشقم . به قول آقایی ایرانگردی کردیم. از جاده هراز رفتیم قم. بعد رفتیم جمکران. حس خوبی بود تو حرم باهم بودیم.شب تو جمکران موندیم. صبح ساعت 7 حرکت کردیم از کاشان و شهرضا و کلی شهر گذشتیم رسیدیم به اصفهان.همه اش هم آقایی تنهایی رانندگی کرد. انقده خوب و با آرامش رانندگی کرد (به جز یه وقتایی که یه کوچولو تند میره) که کلی خوابیدم تو راه تو اصفهان که رسیدیم تقریبا ظهر بود. رفتیم میدون نقش جهان که خییلی خییلی...
ادامه مطلب
سه روز پیش اولین سالگرد عقدمون بود..که آقایی واقعا گل کاشت.بعد عقدمون ، بهترین شب زندگیم بود..ازونجایی که روز عقد ما با تولد خواهرزاده آقایی یکیه و دو روز بعدش هم عروسی دعوت بودیم. آقایی گفت هفته ی بعد جشن بگیریم. این هفته سرمون شلوغه. منم موافق بودم.xa0 xa0xa0 اما تصمیم گرفتم حداقل اون شب شام xa0آقایی و مهمون کنمو بریم بیرون.. xa0دلم نمیومد واقعا xa0اون شب مثل شبای دیگه بگذره.. صبح به آقایی گفتم شام بریم بیرون مهمون من. آقایی گفت مگه قرار نشد هفته دیگه جشن بگیریم؟ گفتم چرا ولی امشب فقط شام بریم...
ادامه مطلب